خرید بک لینک
مرا در آغوش بگیر ، مادر قول بده ، دیگر کابوس نخواهم دید دست هایم را گرم کن و جانت را ، دوباره به من ببخش... مرا در آغوش بگیر... قول بده که هیچ اتفاق بدی نمی افتد به من بگو، چشم بر هم که بزنم، تمام میشود به خانه خواهیم رفت، و گرم خواهم شد... می آیم به خانه، نسیتی سرد است... نیستی... گرم می شوم... آب میشوم... مرا در آغوش بگیر مادر، باز از زمین جدا شوم... مرا در آغوش بگیر آغوش گرم بی بهانه ای که این روزها کم است مرا به یاد بیاور، همه کودکی ام را... هرگز بی تو نزیسته ام زایمان ... درد وخیمی بود این زایمان، از هر بار سخت تر است... دارم به دنیا می آیم به دنیایی که دامان نرمی برای پذیرایی از من ندارد درد دارد و گاهی فقط بی درد است. به دنیایم نیار مادر... آه میدانم، تقصیر تو نبوده است تو هدیه شیرینی بودی به من در گسی زمستان آغوشت... به حقیقتی میمانست که هیچ وقت کمرنگ نمی شود دلتنگی ات به تلخی ای که هیچ وقت از میان انگار نخواهد رفت... در آغوشم بگیر مادر... مثل عکس یادگاری از کودکی ات ، کودکی ام مقابل چشم هایم مثل برق می رود... و تو همه چیز را پشت در قایم میکنی و دامنت را به قدر دنیایم

برچسب: ماما,مامان,ماما سعاد, نویسنده: الینا رضوانی تاريخ: سه شنبه 9 آذر 1395 ساعت: 15:44

از من دوری و به من نزدیک صدایت را می شنوم ولی اطراف ... هیچ... عکس هایت در قاب نیست ولی میان آلبوم ها... آن جا در لحظه ای از جوانیت به زیبایی در قاب لبخند میزنی... آنطور که هیچ وقت انگار نمی دانستی انگار که هیچ وقت نمی خواستی میدانم... آمدنم اتفاقی بود که سال ها بعد فهمیدی که از آن خوشحال شدی... میدانم... احساس زیادی بودن هنوز با من است... و رفتی... من هم دیدم این سال ها همه چیز، زیادی سر جای همیشگی اش بوده است و باید در هم میریخت ترس من از همیشه نبودنت جایی در من همیشگی بود. حالا خودم را میبینم... کمی قویتر شده ام و بعد از روز ها... حرف تو که میشود ... بغضم نمی گیرد... از تو حرف میزنم دلم میگیرد، اما چراغ دستم میگیرم میروم بین ترس هایم می ایستم و نگاهشان میکنم به دقت نگاهشان میکنم و اشکال وهم زایم را میبینم و دوستشان دارم... می آیم ، در تنهایی ام ... شاهکاری نمی آفرینم، سکوت میکنم و زندگی می کنم. ناز پرورده بی نقص روزگار نیستم به قدر دختر بچه یخ زده میان آلبوم عکس ها واقعی ام زشت، زیبا، با همه نقص ها ... با همه ترس ها ... واقعی ام و هنوز حس میکنم که تنها گذاشته شده ام ... آری

برچسب: نویسنده: الینا رضوانی تاريخ: سه شنبه 9 آذر 1395 ساعت: 15:44

صفحه بندی